على محمدى خراسانى
182
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
3 . عدّهاى ميان مثبَت و منفى تفصيل قائل شدهاند . 4 . و عدّهاى ميان مفرد با تثنيه و جمع تفصيل دادهاند . اين اقوال در معالم و غيره بررسى شده است و مرحوم آخوند در رابطه با بحث مذكور چهار مرحله بيان نموده است : مرحلهء اوّل : در قدم اوّل ، از ديدگاه عقل وارد بحث شده و ثابت مىكند كه چنين استعمالى عقلًا از محالات است ، و با وجود استحالهء عقلى نوبت به بحثهاى لفظى ، وضعى ، لغوى و نحوى نمىرسد ؛ چه اينكه نوبت به تفاصيل بعدى هم نمىرسد . براى بيان امتناع عقلى ، از راه تجزيه و تحليل ماهيّت استعمال وارد مىشود : بهطور كلّى در باب حقيقتِ استعمال دو مبنا وجود دارد : 1 . نظريّه علامت بودن . عدّهاى بر آنند كه استعمال عبارت است از علامت و نشانه قرار دادن لفظ براى معنا . نظير پرچم سبز كه علامت جشن است و پرچم سياه كه علامت عزا است . طبق اين مبنا استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد عقلًا جايز است ، زيرا هيچ مانعى ندارد كه شىء واحد علامت چند امر باشد . مثل چراغ قرمز كه هم علامت خطر است و هم علامت اين است كه ماشين توقف كند و هم علامت اين است كه عابر پياده عبور كند و . . . . امر علامت بودن ، سهل است . 2 . نظريّهء مرآتيّت و آليّت و قالبيّت ، و لحاظ تبعى و فانى بودن ، و وجه و عنوان بودن . براى روشن شدن زواياى مطلب چند بحث بايد روشن شود : الف ) تعبيرات مختلف : گاهى گفته مىشود حقيقت استعمال عبارت است از : « جعل اللفظ وجهاً و عنواناً للمعنى . » گاهى مىگوييم عبادت است از : « ايجاد المعنى باللفظ » ؛ يعنى وجود لفظى دادن به معنا . يا مىگوييم استعمال عبارت است از : « جعل اللفظ قالباً للمعنى » ، « جعل اللفظ فانياً فى المعنى » ، « فناء الوجه فى ذى الوجه » و « العنوان فى المعنون » ، « جعل اللفظ آلةً و حالةً للمعنى » ، « جعل اللفظ مرآتاً للمعنى » ، « لحاظ اللفظ تبعاً للحاظ المعنى » ، « اللفظ وجودٌ تنزيلىٌّ للمعنى » ، « اللفظ ما به يُنظر » ، « اللفظ مغفولٌ عنه » ، « الإستعمال حكاية المعنى باللفظ أو افناء اللفظ فى المعنى » و . . . . تمام اينها يك مقصد دارند . ب ) تشبيهات گوناگون : گاهى گفته مىشود مَثَلِ لفظ و معنا ، مَثَلِ آئينه و صورت است ؛ همانطور كه آئينه صورت را نشان مىدهد ، لفظ هم معنا را نشان مىدهد . گاهى مىگوييم : لفظ و معنا مانند كلاه و سر است ؛ همانطور كه كلاه موزون تمام سر را مىپوشاند و سر هم تمام كلاه را پر مىكند ، هكذا معنا هم لفظ را پر مىكند . و همانطور كه در آن واحد يك آئينه فقط يك صورت كامل را نشان مىدهد ، يك لفظ هم فقط يك معنى را نشان مىدهد ؛ آرى در طول زمان و در آنات متعدّد مانعى ندارد كه آئينه صورتهاى ديگر را هم نشان دهد ، و لفظ هم در هر استعمال معنايى را ارائه كند . و همانطور